یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداندنگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارمولی افسوس او هرگز نگاهم رو نمیخواندبه برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارمولی افسوس او گل را به زلفه کودکی آویخت تا او را بخنداند
من به خاکستر نشینی عادته دیرینه دارمسینه مالاماله درد اما دلی بی کینه دارمپاک بازم من ولی در آرزویم عشق بازی استمث هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارممن عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانتبگو از من به دلدارم که او را دوست میدارمولی ناگه ز ابر تیره برقی جستو رویه ماهه تابان را بپوشانیدمن عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم
من از بی راه های حله برمیگردمو آوازه شب دارمهزارو یک شب دیگر نگفته زیر لب دارممثاله کوره میسوزد تنم از عشق امیده طرب دارمحدیث تازه ای از عشق مردانه حلب دارممن عاشق عاشق شدنم من عاشق عاشق شدنم